مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...

تاريخ : شنبه یکم تیر 1392 | 11:38 | نویسنده : حوریتا |
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سؤال از این قرار بود:
نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟

و جالب اینکه كسی جوابی نداد

چون
در آفریقا كسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟
در آسیا كسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟
در اروپای شرقی كسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟
در اروپای غربی كسی نمی دانست 'كمبود' یعنی چه؟
و در آمریكا كسی نمی دانست 'سایر كشورها' یعنی چه؟



تاريخ : یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 | 17:20 | نویسنده : حوریتا |
آدم ها لالت میکنند، بعد هی می‌پرسند چرا حرف نمیزنی؟ این خنده دارترین نمایشنامه‌ی دنیاست...

                                                                         نیل سایمون



تاريخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 | 8:37 | نویسنده : حوریتا |

 one famous man say: if someone love you,

he(she) more than it where say i love you, say take care of yourself

so…… take care of yourself


 
 

یه بزرگی میگه:اگه یکی واقعا دوست داشته باشه، بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم  

میگه مواظب خودت باش

 
پس.......... مواظب خودت باش
 
 
 
p

 



تاريخ : یکشنبه هجدهم فروردین 1392 | 9:5 | نویسنده : حوریتا |
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست




تاريخ : یکشنبه هجدهم فروردین 1392 | 8:33 | نویسنده : حوریتا |
بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند .
بعضی ضخیم و بعضی جلد نازک .
بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند وبعضی با کاغذ خارجی.
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند .
بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند .
... بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند وبعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند .
بعضی از آدم ها تیتر دارند ٬ فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند : حق هر گونهاستفاده ممنوع و محفوظ است
بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند .
بعضی ازآدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند وبعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند .
بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند .
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند .
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند .
از روی بعضی از آدم هاباید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت .
بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت.


تاريخ : سه شنبه یکم اسفند 1391 | 14:28 | نویسنده : حوریتا |
اشک من جاری شد...
جای تو خالی بود
جـــــــــای تـــــــــو ..
عکس تو در تاغچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست
.....
...
روز تنهایی من...
بـــی تـــــــــــــو گذشت..
بــــی تـــــــــو نوشت.
بــــی تو شکست..


تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر 1391 | 16:18 | نویسنده : حوریتا |
کاش باران بگیرد …
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند…
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم…
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…


تاريخ : پنجشنبه چهارم آبان 1391 | 20:1 | نویسنده : حوریتا |
هرلحظه از زندگانیم

 از کران تا بی کران

از عرش تا  فرش

لرزه بر افلاک

می نهد

زمانی که تو بر یادم می آیی

و چشمانم اقیانوسی پر از بارن  می گردد....

چه دل بزرگی داری!!!

که هرگز اقیانوس را در چشمانم ندیدی!!!



تاريخ : یکشنبه یازدهم تیر 1391 | 15:1 | نویسنده : حوریتا |

خدایا اگر ما بدی کنیم تورا  بنده های خوب بسیار است

تو اگر مدارا نکنی مارا خدای دیگر کجاست!



تاريخ : یکشنبه یازدهم دی 1390 | 18:54 | نویسنده : حوریتا |
گرم یادم کنی یا نه

                    من از یادت نمی کاهم



تاريخ : چهارشنبه هفتم دی 1390 | 17:3 | نویسنده : حوریتا |

هر کی فهمید که بریدی می خواد از تنت ببره

واسه شیر خسته , موشم, یلی می شه و می بره

تا بدونن شدی خسته

همه می پرن به جونت

تیکه تیکتو می دزدن

حتی قلب مهربونت

دیگه تسلیم می شی , وقتی توی گله ی شغالا

آشناها رو ببینی که غریبن دیگه حالا

حتی اونایی که روزی

همه یاور بودن و کس

وقتی افتادی , می بینی شدن به شکل کرکس

وقتی قیمت شهامت , کمتر از قیمت خونه

وقتی نقل نقد و سکه است

هر شغالی مهربونه

نون تو خون زدن یه عادت

هر حماقتی رشادت

قربونت برم خدایا

تو رو می خوان واسه حاجت

خدا رو چه دیدی

تو شاید بمونی

شاید غصه ها تو چشمام بخونی

شاید دل سپردی

شاید عشقمونو تو از یاد نبردی

خدا رو چه دیدی...



تاريخ : چهارشنبه هجدهم آبان 1390 | 17:57 | نویسنده : حوریتا |
وقتی ما آدمها پیشرفت می کنیم

دوستانمان کمتر و دشمنانمان بیشتر می شوند

دوستان واقعی تر و دشمنان جدیتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : دوشنبه دوم آبان 1390 | 13:12 | نویسنده : حوریتا |
به اعتماد کدامین غریبه خوش باشم

از آستین همه بوی مار می آید

به صرف رفتن پاییز دلخوشم نکنید

که بوی سوختن از این بهار می آید



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 | 13:46 | نویسنده : حوریتا |
آمد و رفت ندیدم زکجا آمد و رفت

به تمنای رخش ثانیه ها آمد و رفت

همه دیدند که او آمده بود اما من

فقط از باد شنیدم که دمی آمد و رفت



تاريخ : پنجشنبه سوم شهریور 1390 | 15:36 | نویسنده : حوریتا |
روزگاریست که

 شیطان فریاد می زند

انسان پیدا کنید   !

سجده خواهم کرد

" شریعتی "



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 13:29 | نویسنده : حوریتا |
ديشب از دلتنگيت بغضي گلويم را شکست / گريه اي شد بر فراز آرزوهايم نشست / من نگاهت را کشيدم روي تاريخ غزل / تا بماند يادي از روزي که بر قلبم نشست


تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 11:26 | نویسنده : حوریتا |

کدامین قصیده را سرودی بعد از نبودنم؟؟؟

کدامین کوه را شکافتی بعد از مردنم؟؟؟

نه پایانی هست و نه پیامی

نیست چون عاشقی نیست

عشق مرده است

آن سان که فرهاد کوهشکن مرد

آن زمان که مجنون جام زهر نوشید

در راهی که بی تفاوت از هم گذشتیم

فهمیدم مرده ای بیش نیستم

 در نگاهی که دیگر هیچ گرهی با چشمانم ندارد

نگاهم را می بندم تا این ثانیه ی مرگ در گذرد

هر چند سالها طول بکشد............... .



تاريخ : دوشنبه دهم مرداد 1390 | 18:45 | نویسنده : حوریتا |

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

 تنها بهانه ی  دل ما در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

 بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست



تاريخ : سه شنبه چهارم مرداد 1390 | 21:58 | نویسنده : حوریتا |
ای که از تازگی زخم دلم تازه تری

یعنی از قصه ی دلتنگی ما باخبری

مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد

هرشب آهسته از آفاق دلم می گذری



تاريخ : پنجشنبه سی ام تیر 1390 | 20:8 | نویسنده : حوریتا |

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار

گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست

فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار

بر دلم داغ غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر به جانم مگذار



تاريخ : جمعه هفدهم تیر 1390 | 20:23 | نویسنده : حوریتا |
سکوتم حرف آخره

...



تاريخ : چهارشنبه یکم تیر 1390 | 20:38 | نویسنده : حوریتا |

نردبان این جهان ما و منی ست

عاقبت این نردبان بشکستنی ست

لیک آن کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت در خواهد شکست

 

 



تاريخ : شنبه چهاردهم خرداد 1390 | 15:10 | نویسنده : حوریتا |
منو نسپر به فصل رفته عشق

نذار کم شم من از آینده تو

 



تاريخ : یکشنبه هشتم خرداد 1390 | 19:47 | نویسنده : حوریتا |
از هر آنچه رنگ تعلق پذیرد

                                    آزادم



تاريخ : چهارشنبه چهارم خرداد 1390 | 9:36 | نویسنده : حوریتا |
گاهی روح محتاج لحظه هایی است که در آن

                                                             هیچ کس نباشد!!!



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 | 16:59 | نویسنده : حوریتا |
شادمانه می گریم

در معبر نسیمی

که مردگان را

یک یک به نام می خواند

و گیسوان شب

سرشار عطر فراموشی ست .....

چرا؟



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 | 12:57 | نویسنده : حوریتا |
آن مرد

با اسب

در باران

نیامد

...

و انتظار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تهی از هیچ و کدام

درچشم های خسته ما

برف گریه می کند



تاريخ : شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 | 12:35 | نویسنده : حوریتا |
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره ی امیدم رو هنوز به روم نبستم



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 | 20:53 | نویسنده : حوریتا |

آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی .
ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت.
آسمانم ابری شد.
بارید و بارید و من به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم.
اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند.
نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت.
در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد.
کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر
به دنبالت می گشتم.
کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست.
کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند
تا تو را گم نمی کردم.
ای كاش میدانستی شبها....
تنها ستاره ای را كه به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق میكنم تا یادم نرود
در روی زمین كسی هم هست
كه سبزی لحظه هایش ....روزی آرزویم بود ....
خانه را در چشم های تو پیدا کردم
پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 | 11:13 | نویسنده : حوریتا |
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
خستمه

خستمه
نويسندگان
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه
<-PostContent->
موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
[ <-PostDate-> ] [ <-PostTime-> ] [ <-PostAuthor-> ]
درباره وبلاگ

نویسنده حوریه توکلی
مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار

گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست

فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار

بر دلم داغ غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر به جانم مگذار
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
آرشيو مطالب